پروین اعتصامی پیشگوی این روزهای ایران...
اینجا ایران است مهد علم و دانش و کشور مولا علی که مسئولانش شکم باره نبوده و از فرط ضعف و گرسنگی زردی چهره هاشان نمایان گشته و از بسیاری رسیدگی به امور مردم موهاشان سپید و چهره هاشان رنجیده شده... اما جدای از کنایه ها فاجعه ای که در شهر و دیارمان قابل رویت بود تنها تلاش عده ای برای بقا و زندگی نبود بلکه فریاد ملتی از سر بی عرضه گی مسئولان خرد و کلان میباشد، مسئولانی که اگر صدای فریاد و اعتراضی بشنوند در نطفه خفه اش میکنند و آرمان امام راحل را در پس تجملات واهی و تزیینات گرانقیمت مقبره اش پنهان کرده و تاریخ تحریف شده معمای شاه را با حماقت بی پایان نمایش میدهند ، غافل از آنکه ثانیه به ثانیه فیلم مذکور بی کفایتی و تن پروری مسئولان فعلی را فریاد میزند تا انجا که در عهد حاضر به روایت تاریخ روی احمد شاه قاجار و اربابان بهشت فروش کلیساها را سفید کرده و با بی کفایتی شان چنان ضربه ای به دین و اعتقادات وارد آورده اند که صدای گریه های مولا علی در چاه بیشتر از پیش شنیده میشود و افسوس که در این وانفسا همین خائنین به ملت داعیه علی دوستی شان گوش فلک را پر نموده است.
این فاجعه در روستایی پرت در گوشه ای دور از کشور رخ نداده است و اولین مرتبه مشاهده این صحنه هم نیست ، اینها یکی از هزاران هزار کارتن خواب و بی سرپناه ایرانی واینجا گورستانی در یک ساعتی تهران است، ام القرای اسلام. پایتخت کشوری که دست سخاوتش حتی تا آمریکای لاتین رفته و برای بولیویایی و اکوادری سرپناه ساخته و آستین بالا زده تا حلب را از نو آبادان نماید .حالا هموطن خودش جایی بهتر از قبر پیدا نکرده است
ما که با نام و نشان می نویسیم، چراغ مان در این خانه می سوزد. دلمان با این نظام است و تن مان می لرزد از سست شدن باور مردم. سقف این خانه بریزد روی سر همه مان می ریزد. اندکی از قیل و قال دعواهای سیاست کم کنید و به مردم نگاه کنید. به همین مردم نجیب و صبور. به همین مردم که هنوز وفادارند و دل در گرو این آب و خاک دارند. این مردم کجا کم گذاشتند؟ در جنگ تحمیلی؟ راهپیمایی؟ انتخابات؟ تحمل تحریم؟

کاش در میان انبوه بخشنامه های کم حاصل، یک نفر نامه مولا علی (ع) به عثمان به حنیف عامل بصره را برای مسئولان و مدیران بفرستد. آنجا که می نویسد: (( هيهات كه شب با شكم انباشته از غذا سر بر بالين نهم و در اطراف من شكم هايى گرسنه و جگرهايى تشنه باشد. آيا چنان باشم كه شاعر گويد:و حسبك داء آن تبيت ببطنة / و حولك اكباد تحنّ الى القدّ (تو را اين درد بس كه شب با شكم سير بخوابى و در اطراف تو گرسنگانى باشند در آرزوى پوست بزغاله اى) آيا به همين راضى باشم كه مرا اميرالمؤمنين گويند و با مردم در سختي هاى روزگارشان مشاركت نداشته باشم؟ يا آنكه در سختى زندگى مقتدايشان نشوم ؟ ))
***********
بخشی از سخنان امام خمینی که این روزها جای خالی اش شدیدا احساس میشود:
(( آقا من اعلام خطر می کنم، ای ارتش ایران! من اعلام خطر می کنم ای سیاسیون ایران! من اعلام خطر می کنم، ای بازرگانان! من اعلام خطر می کنم، ای علمای ایران! ای مراجع اسلام! من اعلام خطر می کنم، ای فضلا! ای طلاب ! ای مراجع! ای آقایان! ای نجف! ای قم! ای مشهد! ای تهران! ای شیراز! من اعلام خطر می کنم، خطردار است، معلوم می شود زیر پرده چیزهایی است و ما نمی دانیم. در مجلس گفتند نگذارید پرده ها بالا برود، معلوم می شود برای ما خواب ها دیده اند. از این بدتر چه خواهند کرد. نمی دانم از اسارت بدتر چه از ذلت بدتر چه؟ چه می خواهند با ما بکنند. چه خیالی دارند اینها.))
((این قدر انباشته است مطالب، این قدر مفاسد در این مملکت زیاد است که من با این حالم، با این سینه ام، با این وضعم نمی توانم عرضه بکنم، نمی توانم مطالب را به آن مقداری که می دانم به عرض شما برسانم؛ لکن شما موظفید به رفقایتان بگوئید، آقایان موظفند ملت را آگاه کنند، علما موظفند ملت را آگاه کنند، ملت موظف است که در این امر صدا در بیاورد، با آرامش عرض برساند، به مجلس اعتراض کند، به دولت اعتراض کند))
**اینجاست که میشود زمزمه پروین را شنید که :
آن پارسا که ده خرد و ملک رهزن است آن پادشه که مال رعیت خورد گداست
علی موحدی نیا